برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی
برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی
برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی
این روزها، ترسش از آدم هایی که دست همدیگر را گرفته اند و لبخندزنان از کنارش رد میشوند، بسیار زیادتر از قبل هم شده است
برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی
میخواستم پیش از تو بمیرم ناز من، نه اینکه در این زندانی که نامش تهران است، حکم ندیدنت تا ابد را تحمل کنم.
برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی
برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی
خبرت هست ؟ که از خویش خبر نیست مرا ..... گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا
گر سرم در سر سو دات رود نیست عجب ..... سرسوای تو دارم غم سرنیست مرا
بیرخت اشک همی بارم و گل میکارم ..... غیر ازین کار کنون کار دگر نیست مرا
برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی
بعد از اون، تنهایی فقط به گردگیری از عکس هایی که روی طاقچه خاطره هات گذاشتی میگذره
برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی
دریچه آه میکشد
تو از کدام راه میرسی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانیام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد
سایه
برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی